۲
ببقشید ! اومدم ، رفتم اون گوسفند شلوقه رو باز گردوندم . اخه! هی ، دوس داره بره گندم بخوره، مزرعه گندمه هم ، مال اهالی ابادیست ، بعدا اگر بفهمند ، با من دعوا می کنن .
راستی! وقتی رفتم تپه رو به ابادی که گوسفنده رو بر گردونم ، اقا معلم ابادی را دیدم داشت می اومد اینجا ، تا چند دقیقه دیگر می رسد .
اقا معلم ادم خیلی خوبیه ،خیلی دوستش دارم ،اخه ، تو ابادی ، فقط ننه سکینه و اقا معلم ، به من احترام می گذارند ، اقا معلم از شهر امده ،از شهر ایران ، او به من خیلی چیزها یاد داده ، هر وقت بی کار می شود ، میاد کوه پیش من ، می گه حسن جان ! برام نی بزن ! راستی ، من نی خوب می زنم ، هر وقت دلم می گیره ، نی می زنم ، خوشحالم می کند ، من را به سرزمینهای دور دور می برد ، نمی دانم انجاها کجاست ، اما فقط این را می دانم که انجا ها خیلی زیباست ،انجا ها من حسنک چوپان نیستم ، بلکه احساس می کنم ، من هم مانند انسانهای دیگر هستم ، من هم خونه دارم ، زن دارم ، بچه دارم ، می توانم شهر بروم و ... اها ! اقا معلم اومد . سلام اقا معلم . - سلام حسن جان .
- می بینم سخت مشغول نوشتن هستی ، افرین !
- چکار کنم اقا معلم ،دست شما هم درد نکند که من را با عنتر نت اشنا کردی .
- خواهش می کنم ، حسن جان ! عنتر نت نه حسن جان ! اینترنت .
- اها ! بله ، ببقشید ، اینترنت
- بده ببینم ! در وبلاگت چی نوشتی ؟
- چرا می خندی اقا معلم ؟
- خیلی خوب نوشتی .
- راست می گی ؟!
- باور کن ، راست می گم ، اینجاروو ، سلام هم نوشته
- نباید می نوشتم؟
- البته در وبلاگ بالای هر نوشته نمی نویسند ، اما چون اولین نوشته تو بوده فکر کنم ، کار خوبی کردی بالاش سلام نوشتی
- خب حالا اینجوریش کردم دیگه ،راستی اقا معلم ! منظور شما از اینکه گفتید : وقتی من چیزی را اینجا می نویسم ، مردم هم می ایند و نوشته من را می خوانند چی بود ؟! اخه ،من از صبح دارم فکر می کنم ، اینجا بغیر از کوه و گوسفندان کسی نیست ، حالا هم که شما اومدید .
- حسن جان اینترنت یک دنیای مجازی است
- کجاست ؟!
- چی کجاست ؟
- این دنیایی که شما می گید
- خب همینجاست دیگه
- اخه کسی نیست ، اینجا !
- چرا هست اجازه بده ، موش رو بده به من !
- موش؟! کودوم موش؟!
- خب همین موشی که دستته دیگه.
- اها ماسماسکو می گی
- خودت براش اسم گذاشتی؟!
- خب شما می گید موش ،من هم می گم ماسماسک .
- خب، حالا هر چی دوس داری اسمشو بذار ، اها اینجا ، بذار برم گوگله ،حالا حسن می زنم ، ببینم به اسم حسن ،وبلاگی پیدا می کنیم ، اها پیدا کردم ،( ملا حسنی در کانادا) .
- این دیگه کییه ؟!
- نمی شناسیش ؟!
- نه
- این وبلاگ ملا حسنی در کاناداست ،اسمش حسنه ، مثل تو .
- ولی من حسنک چوپان هستم ، از علی اباد بالا ، اما این ملاست و در کانادا ، راستی اقا معلم ! می گم ، شما گفتی اینم اسمش حسنه ، همین ملا حسنی رو می گم ، سوادش هم به اندازه من است ، یعنی تا کلاس دوی اکابر ، درس خونده .
- حسن جان ! من نمی دانم چقدر درس خونده ، همینقدر می دونم که ملاست و در کاناداست .
- اقا معلم ! کانادا ، به علی اباد ما نزدیکه ؟
- اوووووووووووو ، نه ، کانادا خیلی دوره ، اون وره آبه .
- اون وره همین اب بغل ابادی خودمون ؟
- نه ، اون ابهای بزرگ ، دریاها
- اقا معلم ! این عسک خود ملا حسنیه که خوابیده ، یک پتو هم انداخته رو خودش ؟
- بزار ببینم ، چی نوشته ؟! بله ! کی صدا کرد منو ؟ کی صدا کرد ؟قسمت اول ، دیشب خسته و کوفته به خانه بر گشتم . اخه جلسه .... واسا ، واسا ، ببینم ؟!
- چی شد اقا معلم ؟!
- من این عکس را می شناسم ، این محمود احمدی نژاده .
- اون دیگه کییه ؟! شما که گفتید ،این وبلاگ ملا حسنیه !
اره ، این وبلاگ ملا حسنیه ، اما از زبان احمدی نژاد نوشته .
- احمدی نژاد کییه ؟!
- همان بهتر که همچنان که نمی شناسیش ، نشناسیش .
- چرا ؟
- اخه ...
- اخه چی ؟!
- اخه ، ادم خوبی نیست ، رییس جمهور ایران است .
- پس شاه همینه ؟!
- کودوم شاه؟!
- شاه ایران ،ننه سکینه ،هی میگه دختر شاه ایران رو برات می گیرم
- ننه سکینه می خواد دختر اینو برات بگیره؟!
- اگر شاه است ؟! اره
- نه ،این شاه نیست .
- پس چکاره است ؟
- رییس جمهوره.
- پس همون شاه می شه .
- نه با شاه فرق داره ، بیست و هفت سال پیش ایران شاه داشت ، حالا ایران شاه نداره .
- حسن جان ! چرا گریه می کنی ؟ ناراحت شدی؟
- اره ،اخه ،فکر می کردم ، ننه سکینه ،هیچوقت به من دروغ نمی گه ، اما حالا می بینم که اون هم ، به من دروغ گفته ، چون می گفت : دختر شاه را برات می گیرم ، اما شما می گید ، ایران بیست و هفت ساله شاه نداره .
- من فکر نمی کنم ننه سکینه دروغ گفته باشد ، شاید منظور او یک شاه دیگر ، در سرزمین دیگری باشد .
- نمی دانم ،اما اگر رفتم خونه ازش می پرسم .
- حالا ، بذار ببینم این ملا حسنی چی نوشته ، بله .
- چی نوشته ؟
- هیچی داره رییس جمهورو مسخره می کنه .
- مگر رییس جمهور ، رییس همه مردم نیست ؟
- طبق قانون چرا !
- پس چرا این ملاهه ، داره مسخره اش می کنه ؟
-اخه ، این رییس جمهور ، خیلی بی سواد و ابتدایی فکر و عمل می کند.
- چرا؟
- نمی دونم ،هر روز ، کارهای عجیب و غریبی می کنه ، سخنان عجیب می گه .
- مگر سواد نداره ؟
- فکر نکنم .
- یعنی او هم مثل من ، تا کلاس دو اکابر خونده است؟
- البته می گویند دکتر است.
- دکتر ؟ من دکترها از دکترها خیلی تعریف شنیده ام ، خیلی سواد دارند ، دکترها از ملاها با سواد تر هستند ، اخه من می دانم ، همین ملا رضای مسجد ابادی خودمان ، اصلا سواد ندارد ، باور کن من دو کلاس اکابر سواد دارم ، از او بیشتر می فهمم ، همیشه هم از خودش تعریف می کند و چاخان پاخان می کند و می گوید من عالم دوازده علوم هستم ، ولی می دانم دروغ می گوید ، شب و روز فکر و چشمش دنبال زن مردم است ، با حقه بازی هم ، مردم را موعظه می کند ، این ملا حسنی را من ندیده ام ، اما چون ملا است می دانم از یک دکتر بیشتر نمی داند ،از همه مهمتر رفته اون ور اب ، خدا می داند با ان زبان چرب و نرمش ، چه بلایی بر سر زنهای فرنگستان بیچاره اورده است .
- حسن جان! تو راست می گویی ، ملا رضای خودمان ادم خوبی نیست و نیت خوبی هم ندارد ، ملا حسنی هم ملا است ،اما من می دانم که ملا حسنی کانادایی با ملا رضا فرق دارد . تو گول لقب دکتر را خوردی ،ولی عزیز من این یک لقب است که به این اقا داده اند باور کن تو از او بیشتر می فهمی .
- اینجا رو ! اینجارو ، اقا معلم ! اینجا رو نگا کن !
- کجا؟
- نگاه کن اقامعلم ! اینجارو ، نگفتم این ملا حسنی ، خدا می داند در ان فرنگستان چه بلایی سر زنهای بیچاره فرنگی اورده ، عکس پستون زنای فرنگی رو تو وبلاگش زده
ای داد بیداد ! گوسفندام ! بازم به گندما حمله کردند ، ببقشید اقا معلم ! زود بر می گردم ...
نوشته شده در شنبه ۰۷ بهمن ۱۳۸۵ و ساعت 03:32 توسط : حسنک چوپان
ویرایش شده در یكشنبه ۰۸ بهمن ۱۳۸۵ و ساعت 19:34
|+| نظر ها ( )